سرگذشت و وقایع قابل ذکر قطع رابطه با آمریکا را وابستگان به گروهها و احزاب سیاسی چپ و راست کشور به تکرار نوشته اند.برخی آن را فرصتی برای بروز خلاقیتها و نتیجتا"خود باوری و شکوفایی جوانان و استقلال کشور دانسته اند؛و برخی دیگر آن را اشتباهی بزرگ که آثار شومی بر تمامی جنبه های حیات اجتماعی کشور بجا گذاشته می دانند.گروه اول علیرغم احترام و اعتباری که برای دلار آمریکا جهت خرید مایحتاج کشور از بازارهای جهانی قائلند،تحقق واقعی استقلال و عزت  کشور را در ضرورت پرهیز از نزدیکی به آمریکا معنی می کنند و طبل جدایی را مدام به صدا در می آورند.گروه دوم نیز از دریچه ای دیگر و با چشم اندازی دیگر؛جهان را همچون میز کنفرانسی تحت رهبری آمریکا می بینند که دور شدن از آن را به منزله عدم مشارکت در گردش سرمایه جهانی(سرمایه گذاری و سرمایه پذیری)،دور شدن از روند طبیعی و نادیده گرفتن ضرورت همکاری کشور با جامعه جهانی،محرومیت از تسهیلات جهانی،و الخ..بی ثباتی و عقب افتادگی کشور از قافله تمدن معنی می کنند.گروه اول معتقد به انقلاب و استمرار آن هستند؛گروه دوم انقلاب را تمام شده می دانند و نظم اراده شده از پس انقلاب را تثبیت شده می پندارند.گروه اول با آنکه در مجالس تقنینی خویش برای حل بحران اقتصادی کشور،ساز و کار های اقتصاد سرمایه داری مورد نظر صندوق بین المللی پول و بانک جهانی را پیشنهاد و به تصویب می رسانند؛اما همچنان مخالف مدعی و همه کاره صندوق و بانک جهانی یعنی آمریکا هستند.گروه دوم نیز سی و چهار سال است که با روشن کردن شمعی در انتهای کوچه دلواپسی ها،به انتظار واقع بینی گروه اول نشسته،تا سفری تاریخی را به اتفاق آنان در دنیای پر رمز و راز سیاست آغاز نمایند.گروه اول به قدرت دلار و صاحبش واقف هستند،محرومیت کشور از تجهیزات پیشرفته را می بینند،به نرخ پایین سرمایه گذاری و سرمایه پذیری کشور در اقتصاد جهانی معترف هستند،اما همچنان شعار مرگ بر آمریکا که در حقیقت همان سردمدار سرمایه جهانی است را سر می دهند.گروه دوم نیز علیرغم شعار گروه اول، استمرار استقلال و آزادی حقیقی کشور را در مشارکت و احترام به حقوق جامعه جهانی و پیوستن به آن معنا می کنند.با آنکه هر دو گروه در پیدایی این وضعیت،سهم به سزایی داشته اند؛به نظر شما چه کسی درست می گوید؟حق با کیست؟گروه اول یا دوم؟ ف ه