جناب هاشمی را همه می شناسند.آنان که معرفت به حقیقت گفته هایش دارند،به آنچه که می گوید تشکیک روا نمی دارند؛ولی آنان که با او و افکارش مشکل دارند،به هر گفته اش خرده می گیرند و پیروی از ذهنیت خویش را بر حقایق نهفته در عینیت گفتارش ارجحیت می بخشند!چرا؟مگر هاشمی چه می گوید؟در حد فاصل اندیشه تقدم منافع ملی با گفتار هاشمی،چه خلا و مضاری کشف گردیده که مخالفانش را وادار به کوبیدن مداوم طبل حاشای حقیقت می کند؟اگر حاشاگر صلح مجازیم/به دنبال عداوت های "بازیم"/بدان این راه را فرجام شوم است/به دست خویش در رنج و نیازیم/وگر ما سوی قبله در نمازیم/به شوق دوست در سوز و گدازیم/که رسم ما نبود جنگ و عداوت/مدارا را به وقتش می نوازیم.حقیقتا"کاوش در معرفت و تبیین شخصیت کسی که قبل و بعد از انقلاب،تمام داشته های خود را بر طبق اخلاص نهاده،سخت است و دشوار.جناب هاشمی را می توان همچون برزگر متبحری تصور کرد که از محصول بذرش،همه بهره مند می شوند و متلذذ؛ولی آنچه که از محصول باغ عاید خود برزگر می شود مشتی فحش است و ناسزا!آن هم توسط بهره مندان و متلذذین!!به جرات می توان گفت که هاشمی در طی این سی و چهار سال اخیر همواره آبروی خویش را به پای تقدم منافع ملی بر هر منافع دیگر بر طبق اخلاص نهاده و بر بستر همین باور نیز،بحث شکست تابوهایی را به میان کشیده که حقیقتا"دیگر همگنان را یارای نزدیک شدن به ساحت آن،نه بود و نه هست!تجسم عینی آنچه جناب هاشمی در حوزه روابط بین الملل طرح می کند،یا فهم چرایی پرداختن به آن،معادله بغرنجی نیست که در انتظار حل آن از سوی ارواح سرگردان متافیزیک بمانیم و مدام چمباتمه بزنیم و دعا بخوانیم!خیلی ساده است،آقا،برادر،خانوم،خواهر؛مرگ بر آمریکا بس است؛وقتی قراره با او مذاکره کنیم؛وقتی قراره مشکلات انباشته شده فی مابین را پشت یک میز؛آن هم رو در روی هم حل و فصل کنیم؛دیگر شعار مرگش را سر دادن برای چیست؟اصرار بر تداوم این شعار،برای پر کردن جیب کیست؟هشت سال جنگی ویرانگر از سوی متجاوزی ظالم به ما تحمیل شد؛تمام منابع ما را بلعید و هزاران جوان پاک سیرت عاشق دین و مملکت را به شهادت رساند؛قدمی نیز عقب ننشستیم و تردیدی هم در دفاع از کیان مملکت به مخیله هیچ وطن پرست مومنی راه نیافت.در هنگامه اطمینان و ثبات،باز هم هاشمی آبرویش را گرو گذاشت و در بحبوحه بروز احساسات،بحث صلح را مطرح ساخت؛بحث پیش گیری از خسران غیر قابل جبران منابع انسانی و داشته های کشور را مطرح ساخت؛بحث توانایی اخذ غرامت از متجاوز درنده خو را پیش کشید.هاشمی بود و آبرویش؛هاشمی بود و درک درستش از احتمال فروپاشی نظامی که سالها برای استقرار آن خون دل خورده بود.آری دکترین هاشمی به کرسی نشست و کشور رنگ امنیت و آسایش به خود دید؛ویرانی های ناشی از جنگ تحمیلی یکی از پس دیگری،راه آبادانی را در پیش گرفت؛همت ملی در صدد التیام دردها بر آمد و هر آنچه که قرار بود در ادامه جنگ خرج ناکجا آباد گردد،مصروف سازندگی و آبادانی کشور گردید.عجیب است!دیگر از صدای آژیر خطر خبری نیست؛دیگر از تهدید هواپیماهای متجاوز دشمن خبری نیست؛دیگر زنان و مادران حامله ما در لب مرز،روزی هزار بار از ترس بمب و آوار و تجاوز بحثیان تنشان نمی لرزد!اکنون صلح حاکم است و امنیت به خانه ها بر گشته است.طراح و معمار اندیشمند صلح کجاست؟در لابلای این قصه،بر هاشمی چه رفت؟با او که آبرویش را برای نجات کشور به گرو گذاشت چه کردیم؟آیا سهم خلاقیت ناجی وطن،مشتی فحش و ناسزا بود؟آیا مستحق این بی مهری ها بود؟نه؛هرگز نبود.اینبار نیز هاشمی با درک درستی که از شرایط کشور دارد،آبرویش را در طبق اخلاص نهاده و در صدد نجات کشور از فروپاشی اقتصادی بر آمده است.او خیلی ساده می گوید که ما مردمانی نیستیم که خواهان مرگ کسی باشیم!ما مردمان صلح طلبی هستیم با تمدنی چند هزار ساله،ما همان مردمانی هستیم که با اهدا و نقش شعر بنی آدم بر سردر سازمان ملل،اوج تعالی فرهنگی خویش را به رخ جهانیان کشیده ایم.آری هاشمی درست می گوید؛ما مردمانی درست گفتار و درست پندار و درست کرداریم.آری هاشمی درست می گوید؛او رجز خوانی اتحاد جماهیر شوروی سابق را به تماشا نشسته است!او شاهد ناکامی آرزوهای بر باد رفته فیدل کاسترو انقلابی بوده است!او ویتنام مخروبه را دیده است،او درد و رنج مردمان به حصر کشیده کره شمالی را به عینه لمس کرده است!او شاهد خوردن کفگیر مائو به ته دیگ بوده است!آری،هاشمی درست می گوید.باید به شعار مرگ بر آمریکا پایان داد و  طرحی نو در انداخت.افسوس؛افسوس که باز هم شاهد استمرار فحش و ناسزایی هستیم که ناجوانمردانه ولی آگاهانه نثار هاشمی می شود.ضجه می زد جغد شوم قصه ها/ از تلنگرها و از ایمای ما/ ما به راه خویش می رفتیم و او/ چنگ می زد بر سر و سیمای ما.آری،اینبار نیز هاشمی و آبرویش،همانند گذشته سربلند از بوته هر آزمونی بیرون خواهند آمد و شهد در گرو گذاشتن آبرویش را،ملت بزرگ ایران خواهد چشید.آری،تشکیک بر تشخیص درست هاشمی هرگز روا مباد.آمین یا رب العالمین.  فرزاد هخامنشی