احسان الله خان دوستدار ملقب به "رفیق سرخ"دومین چهره بظاهر برجسته جنبش جنگل،سال 1263شمسی در ساری متولد و 19 اسفند سال 1317در مسکو مشمول تصفیه "رهبر فقرای جهان" واقع گردید.او ابتدا پس از ورود نیروهای شوروی به انزلی بدون آنکه به عضویت حزب کمونیست ایران پذیرفته شود به همکاری نزدیک با این حزب پرداخت.در پائیز 1300شمسی به توصیه سفیر شوروی به آذربایجان شوروی گریخت تا پازل سرگذشت مینای داستان سینوهه میکاوالتاری را در بهشت آرزوهایش تکمیل کند!آری با شروع تصفیه های حاج آقا استالین،برادر احسان الله خان دوستدار نیز از موهبت الهی بی نصیب نماند و به پاس جانفشانی های بی دریغش و به اتهام جاسوسی برای انگلیس و ایران!!به درجه رفیع تیر باران مفتخر گردید.احسان الله خان پیش از تیرباران طی دو نامه به برادر استالین تلاش کرد خود را از اتهام جاسوسی برای ایران!!و سرور گرانقدر،انگلیس عزیز مبرا سازد؛اما از آنجا که به زبان کلانتری مسلط نبود نتوانست ثابت کند که اصلا"ایرانی نیست.(این زبان کلانتری هم جوک قشنگیه)الخ..معلوم شد که رهبر فقرای جهان از قبل برای تکمیل لیست دوازده میلیونی خود بی صبرانه منتظر قدوم مبارک برادر احسان الله خان بوده تا در یک سکانس نمادین ایشان را تیرباران نماید.بیچاره احسان الله خان فکر می کرد سناریو صوری است و او نیز همچون جان بدر بردگان تاریخ،جان سالم بدر خواهد برد!بهرحال نقل است که بعد از تیرباران از خاک بر می خیزد و می گوید:ای بابا،پس گوسفند کو!!بریم دنبال نامه ها... مسکو 13 می 1938 متن نامه اول:پیام یک نفر محبوس احسان الله خان،صدر کمیته سابق انقلاب ایران به رهبر فقرای جهان،استالین.البته مسبوق هستید من بر حسب امر لنین و شما به خاک شوروی پس از مدت ها مبارزه بر ضد انگلیس و حکومت شاهی ایران مهاجرت کردم.به خوبی می دانید چه عواملی باعث این مهاجرت گردید.مجردا"در سال 1921به خاک شوروی آمدم.در تمام مدت پانزده سال مثل یک نفر مسیونر با چهار طفل و یک زن زندگی می کردم.اینک چهار ماه در بادکوبه محبوس بودم؛یک ماه خواب را از من گرفته،سر و پا من را میزانی نگاه داشته،به زور از من امضاءگرفته من جاسوس انگلیس و آلمانم.استنطاق تمام روسی بوده،من هم زبان روسی بلد نیستم.سه هفته است در محل سکونتم از ظلم...خویش در تحت معالجه دکتر هستم.امر فرمایید از روی عدالت کار مرا رسیدگی کنند.مسکو 29/8/1938نامه دوم:نزدیک ده ماه است در حبسم،یک زن و چهار طفلم در باکو بدون معاش نمی دانم چه بر آنها آمده.پس از سی سال مبارزه بر ضد انگلیس و حکومت شاهی ایران و تزار روسیه و پانزده سال مهاجرت به خاک شوروی امروز مرا جاسوس انگلیس و حکومت ایران و آلمان متهم می کنند.شما زحمات مرا در راه مظلومین ایران و استحکام انقلاب اکتبر بهتر از من می دانید.من هر گاه خائن انقلاب و جاسوس بودم آن وقتی که اقتدار داشتم و صدر کمیته انقلاب ایران بودم به طرف دشمن می رفتم و با انگلیسی ها و حکومت ایران یکی می شدم.در تمام مدت اقامت در خاک شوروی مانند یک نفر مسیونر زندگی می کردم.نه کاری داشتم نه در سیاست دخالت.من از حبس و مرگ نمی ترسم؛زیرا مدت هاست من باید به دست حکومت ایران و انگلیس گشته می شدم.من یکی از فدائیان حکومت شوروی هستم.با نظر مقامات عالیه به خاک شوروی مهاجرت کردم.امروز در حبسم.امر فرمایید به کارم رسیدگی نمایند.  بله احسان الله خان مرحوم نمی دانست با رهبر فقیران جهان خواندن استالین،چه توهین بزرگی نثارش می کند!او نمی دانست که استالین خود را رهبر خوشبختان جهان می داند و سر دمداران امپریالیست را رهبر فقیران جهان می خواند.او نمی دانست که استالین حتی به زن لنین هم رحم نخواهد کرد.او نمی دانست که استالین حتی به دخترش هم رحم نخواهد کرد!گرچه نوشته ماهنامه اندیشه پویا را به طنز آغشته ساختم؛اما حقیقتا"دلم برای او و خانواده اش سوخت.دلم سوخت چون هموطنان معصوم من بودند و اسیر غربت.افسوس. ف ه