حکایت ما،حکایت کسانی است که خوش باورانه تندیس هایی از یخ بر پا می کنند و به آن ارزشی متعالی می بخشند،ولی ناباورانه از آب شدن تندیس های یخی خویش شکوه می کنند.ساده تر بگویم:حکایت ما حکایت کسانی است که تندیس هایی از سنگ بر پا می کنند و آنگاه شکوه می کنند که چرا این تندیس ها  از جای خود نمی جنبند!چرا در جنبیدن تعلل می کنند! حقیقت این است که تندیس ها،ساخته دست ما هستند و ما اسیر اقتداری که تندیس ها،بر سازندگان خود اعمال می کنند!آری نیک می دانیم که در گذشته سرعت تحولات آهنگی کند داشت و تاثیر اجتماعی آن نیز بسیار تدریجی بود؛قرن ها طول می کشید تا اندیشه ای به بار آید و تحولی حاصل گردد.اما امروزه تحول و دگرگونی در تمام عرصه های زندگی بشر چنان سرعتی گرفته اند که پیگیری و فهم تاثیر آنها حقیقتا" دشوار است!به عنوان مثال می توان گفت آنچه که در دهه نود قرن بیستم فرا روی بشریت گشوده شد از تمامی آنچه که در طول تاریخ بر آدمی گذشته فراتر رفته است!به عبارتی اگر بخواهیم همه تحولاتی را که در طی دهه نود قرن بیستم روی داده در فهرستی بگنجانیم و تاثیر آنها را یکجا بر شماریم از عهده آن بر نخواهیم آمد!ولی در این میان می توان از تحول عظیمی بنام "انقلاب ارتباطات" که تاثیری شگرف بر روابط انسانها،بر روابط فرهنگ ها با یکدیگر،بر انتخاب انسانها،بر مقوله سیاست،اقتصاد،مذهب و حتی در نوردیدن زمان و مکان در یک پلک بهم زدن نهاده،نام برد.به نظر می رسد که بشریت با اشراف بر تکنولوژی ارتباطات و انفجار اطلاعات که بدیهی ترین رهاورد آن است،آهنگی دیگر بر سر دارد!براستی با زمانه ای که هر پدیده نو،با پلک بر هم زدنی کهنه می شود چه می توان کرد؟آری چنان می نماید که همه آنچه را که آدمی پیش از این دریافته و به کار بسته فاصله ای با زوال ندارد!دیگر هیچ چیز در این دهکده کوچک مطلق نیست!ایدئولوژی ها یکی از پس دیگری به قربانگاه سپرده می شوند؛دولت های ملی که کامل ترین شکل سازمان یابی سیاسی هستند؛اصل حاکمیت به عنوان جوهر دولت مستقل؛قدرت حاکم که فرادست هر قدرت دیگری انگاشته می شود؛همه و همه با ظهور انقلاب ارتباطات و انفجار اطلاعات در معرض آسیب قرار گرفته اند.در چنین وضعیتی مسلم است که مرزهای سیاسی تاب ایستادگی در برابر وسایل گوناگون ارتباطی را از دست خواهند داد!دیگر ادعای رویارویی با شرکت ها و موسساتی که تا دیروز شرکت های چند ملیتی نامیده می شدند نه تنها مطرح نیست بلکه توهم نیز نامیده می شود.چرا که اکنون آن شرکتهای چند ملیتی به شرکت های فرا ملی و جهان شمول مبدل گشته اند و با اقتدار افسار اقتصاد جهان را با سود جستن از پدیده انقلاب ارتباطات و انفجار اطلاعات در دستان خود گرفته اند.اینک سردمداران اقتصاد جهانی بی تعارف به دنبال سرمایه پذیرانی هستند که با الفبای سرمایه گذاران فرا ملی قرن بیست و یک آشنا باشند.آری تا دیر نشده می بایست به حقیقت تن در داد!ناگزیریم برای زنده ماندن و حفظ سنت و فرهنگ خود جایگاهی در دهکده کوچک فرا ملی ها تکاپو کنیم.باید بپذیریم که مراجع قدرت ملی،خواه سیاسی و خواه اجتماعی یا جز آن،دیر یا زود با افزایش شمار منابع تاثیر گذار و اطلاع رسان و سهولت دستیابی شهروندان به آن،توانایی پیشین و سنتی خود را در نگه داشتن سرنخ های حرکت درون جامعه و دولت از دست خواهند داد!به کوتاهی و به روشنی می توان گفت که دیگر زمان آن که قدرت سیاسی در دولتی واحد به منزله کانون یا هسته ای باشد که دیگر اجزای سلول بر محور آن بگردند سپری شده است!چرا که تغییرات اجتماعی و جهانی با همه تضادها و افت و خیزهایش آنقدر پرشتاب و بنیادی هستندکه یک نسل را در طول زندگی،با چندین نوع تحول اجتماعی و تحول سیاسی مواجه می سازند.حقیقت این است که دیگر نمی توان با رویای نسلی زندگی کرد که در طول یک قرن حتی یک تحول را هم شاهد نبودند!هر چند دردآور،ولی ناگزیریم بپذیریم که تکنولوژی اطلاعات،سردمدار عصر حاضر شده و زمام تغییرات و متغیر های زمانه را به دست گرفته است.دیگر نمی توان دن کیشوت وار به جنگ سایه ها رفت؛باید عاقل بود و به فتوای عقل تن در داد و از چالش غیر ضرور و پی آمدهای ناگوار آن اجتناب ورزید.  ف ه