تفرج خسرو،تنبیه شاه

نظامی گنجه ای در بزم نامه خسرو و شیرین،حکایتی دارد از تفرج نمودن خسرو در مرغزار و تنبیه کردن شاه او را.نقل این حکایت یا روایت های مشابه،از زبان شاعران و عارفان نیک گفتارمسلمان،خود گویای قداست اندیشه ای است که پادشاهان عدالت پرور هخامنشی و ساسانی همواره از آن برخوردار بوده اند.با هم می خوانیم حکایت عدل را.

روزی خسرو*با ندیمان و خاصان خویش به قصد تفرج از شهر بیرون شد و در دامن صحرا جایگاهی خوش و خرم یافت و آنجا را به فرود آمدن خویش و یاران برگزید.پس بساط طرب گسترد و به شکار پرداخت و ندیمان را به شادی فرا خواند و باده های سرخ در قدح انداخت و بنیان شادمانی افکند و بر لشکر غم و اندوه تاخت.شامگاهان که چراغ خورشید فرو می مرد و گوی آتشین فلک در بیکران باختر فرو می رفت،شاهزاده اراده ماندن کرد و به خانه مردی روستایی فرود آمد و بار دیگر به شادی پرداخت و شب را با بزم و باده به صبح رساند.چون خورشید باز بردمید،اسب سرکش خسرو به کشتزار مرد روستایی در آمد و از کشته اش خورد؛غلامی از غلامانش نیز خوشه ای چند از تاکستان مرد روستایی به غارت برد.لیکن دیگر روز گروهی از کارگزاران سخت گیر به شاه خبر دادند که خسرو در تفرج افراط نموده است و از فرمان شاه نیز سرپیچی کرده است.تنی چند از گران جانان که دانی/خبر بردند سوی شه نهانی/که:خسرو دوش بی رسمی نموده است/ز شاهنشاه نمی ترسد چه سود است.همین که گزارش کارگزاران به شاه می رسد،شاه از گناه شاهزاده می پرسد.کارگزاران پاسخ می دهند:شاهزاده شب را در خانه دهقانی به سر آورده و با آواز ساز خویش هم صاحب خانه،هم همسایگان دهقان را زحمت داده است.اسبش نیز کشته ی دهقان را خورده است و غلامش نیز بدون اجازه از باغ او غوره چیده است.مسلما"اگر بیگانه ای چنین کاری می کرد،پادشاه دودمانش را بر می انداخت.سمندش کشتزار سبز را خورد/غلامش غوره دهقان تبه کرد/شب از درویش بستد جای تنگش/به نامحرم رسید آواز چنگش/گر این،بیگانه ای کردی نه فرزند/ ببردی خان و مانش را خداوند.شاه با شنیدن این پاسخ دستور می دهد فرزندش را تنبیه کنند،دست و پای مرکبش را قطع کنند و غلامش را به صاحب تاکستان ببخشند و به تاوان رنجاندن صاحب خانه،تختش بدو دهند و به گناه بر پایی بی موقع بزم و سماع،ناخن چنگ زن را بر شکنند و تار چنگش از هم بگسلند.نظامی گنجه ای با واگویه این حکایت به عنوان نمونه ای از واقعیت های روزگار گذشته و بیان آن دادگری های شایسته،با حسرت از دوران بیدادی یاد می کند که خود در آن می زیسته است.دورانی که نه بر کیش زرتشتی،بلکه بر آیین مسلمانی خون صد مسکین را به پشیزی بها ندهند و جز بر طرق نامردمی نروند:کجا آن عدل و آن انصاف سازی/که با فرزند این سان رفت بازی/جهان ز آتش پرستی شد چنان گرم/که بادا زین مسلمانی تو را شرم. برداشت از عاشقانه های نظامی.تخلیص از ف ه 

*خسرو فرزند هرمز و نوه خسرو انوشیروان عادل است.   

/ 4 نظر / 10 بازدید
♥جرعه ای محــــــــــبت♥

ﺩِﻕ ﮐَــــﺮﺩَﻡ .. ﭘُﺸﺖِ ﺧَﻨـــﺪﻩ ﻫﺂﯼِ ﺗَﻠﺨـــﯽ ﮐِﻪ ﻫﯿﭽـــﮕﺂﻩ ﮐَﺴﯽ ﺑِﻪ ﺁﻥ ﺷَــﮏ ﻧَﮑـــﺮﺩ !

پ

http://dadashmahdi83.persianblog.ir/بهم سر بزن خاطرات و دلنوشته هام رو می نویسم