گیتی تماشا خانه است

ماتیو آرنولد شاعر انگلیسی در وصف ویلیام شکسپیر می گوید:بزرگی دیگران نیازمند پرسشها و کنجکاوی های ماست.اما تو از این منت آزادی.ما همه وقت لب به سوال می گشاییم،اما تو ای خداوند دانش و کمال،فقط بر ما تبسم می کنی و سخنی بر زبان نمی آوری."شاید دلیل این گفته ماتیو آرنولد را بتوان بدین نحو استفهام کرد که دانشمندان فاضل انگلیس که از دبستان یونان اسرار درام نویسی را فرا گرفته بودند،هر یک فراخور استعداد و هنر خویش در پیشرفت این فن خدمتی کردند؛ولی تکامل و رواج روز افزون این فن مرهون ذوق فیاض و چشمه زاینده طبع کسی است که منت استاد نکشیده و رنج دبستان نیز نبرده و خود مربی و آموزگار خویشتن بود و به مدد هوش نابغه آسای خویش،اسرار فن و رموز طبایع افراد بشر را کشف کرده و در مکتب زندگانی،درس آدم شناسی را آموخته است.گرچه شکسپیر در صحنه تئاتر از خدمات ابتدایی آغاز کرد،ولی نهایتا"بجایی رسید که تا پایان روزگار هر جا سخن از نمایش در میان آید نام جاودانی وی بخاطر می رسد و همه دلها را با تکریم و تحسین متوجه خویش می سازد.با این مقدمه به استقبال بخشی از آثار گرانقدر او که بر گرفته از درام"ازکمدی هر گونه بخواهید"می باشد خواهیم رفت.امید است که مورد پسند خوانندگان محترم قرار گیرد."گیتی تماشا خانه است"ژاک-فراخنای جهان به مثابه تماشا خانه ای است و این همه مرد و زن که در آن زندگی می کنند،بازیگرانی بیش نیستند.هر یک به نوبه خویش از دری به صحنه نمایش وارد شده و از در دیگر بیرون می روند.هر یک از این بازیگران چندین قسمت گوناگون را تجربه می کنند که به اقتضای سن به هفت دوره تقسیم می شود.اول:طفلی پدید می آید که در اغوش مادر دست و پا می زند و تی تی می کند.دوم:کودکی خردسال پیدا می شود که چهره اش مانند حلزون است و با بی میلی فراوان پای بر زمین می کشد تا به مکتب رود.سوم:جوانان عاشقی را می بینیم که مانند کوره آهنگران آه آتشین می کشند و بر لبانشان غزلی سوزناک در ستایش از ابروان دلبندشان می گذرد.چهارم:اشخاصی مشاهده می شوند که در دفاع از ناموس و شرف آماده و برای نزاع و مخاصمه عجول و نابردبارند.اینان شهرت و نام بلند را که چیزی جز حبابی بر روی آب نیست،در همه جا حتی در دهان توپ جستجو می کنند.پنجم:داستان زندگی کسانی پدیدار می گردد که شکمی فربه و درشت دارند و دیده گانش بسیار ایراد گیر است و هر چه می گویند اندرز یا سخنی حکیمانه و به اقتضای موقع است.این اشخاص نیز قسمت خویش را بازی می کنند و می گذرند.ششم:اشخاصی لاغر اندام و با چهره ای چین خورده به صحنه می آیند که کفشی نرم پوشیده،عینکی بر بینی نهاده،پاهایی باریک دارند که از پیمودن پهنه گیتی می لرزد.آهنگ رسای اینان به صدای کودکان مبدل گشته و به جای اصوات حروف،از لبانشان صدای صفیر شنیده می شود.هفتم:که پایان این تاریخچه پر حادثه و شگفتی آور زندگانی است،آدمیانی را مشاهده می کنید که دوباره دوره کودکی برایشان پدیدار گشته تا تصویری از جثه ای بدون چشم،بی دندان،بی ذوق و بی همه چیز را برای عبرت ما،ساعتی چند به صحنه تماشاخانه آوردند و ناگزیر از در دیگر بیرون روند. بله،این مجموع داستان تولد تا مرگ انسان است. ماخذ:تاریخ ادبیات انگلیس. تنظیم: ف ه

/ 0 نظر / 26 بازدید