شبح

می گویند وقتی در آخرین لحظه های عمر کارل آدلف آیشمن،رئیس بخش مربوط به امور یهودیان سازمان گشتاپو  از او خواستند تا اگر پیامی و یا مطلبی دارد ابراز کند،گفت:یک خواسته دارم و آن این است که اول در نزد یک عالم یهودی به دین یهود در آیم،سپس اعدامم کنید؟!از او پرسیدند:چه فرقی می کند و این کار چه اثری برای شما دارد؟آیشمن در جواب می گوید:بگذارید تا با این کار،یک یهودی دیگر هم کشته شود!! حقیقت این است که اینگونه حکایتهای غریب را می توان در هر ورقی از اوراق به خون آغشته تاریخ بشریت مشاهده کرد و قرائت نمود!فی المثل به این گفته شیخ صادق خلخالی که قرابت عجیبی با اندیشه های آیشمن دارد توجه فرمائید:"من حاکم شرع بودم و اکنون نیز در مقابل اعدامهایی که کردم،نه پشیمانم و نه گله مند و نه دچار عذاب وجدانم.تازه معتقدم که کم کشتم!خیلی ها سزاوار اعدام بودند که به چنگم نیافتادند."بله درست است،این گفته دقیقا" اعتقاد و آرزوهای قلبی شیخی بود که در دوره فترت،نه تنها از اعمال گذشته خویش نادم نگشت؛ بلکه با شوقی وصف ناپذیر،استمرار ریختن خونی تازه را به حسرت نشسته بود!اگرچه مطبوعات غربی سخاوتمندانه او را با آیشمن نازی ها مقایسه کردند و روح ایشمن را در برزخ آدمکشان قصی القلب آزردند؛اما سنت شیخ قصه ما را با اندیشه پاداش گریز آیشمن نازی ها تفاوتی است!آیشمن هرگز از پس سوزاندن و کشتار انسانهای بی گناه،سودای پاداش بر سر نداشت!آنچنانکه شیخ ما با ذکاوتی شاعرانه"بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم/باشد که نباشیم و بدانند که بودیم" انتظار مزد مجاهدتهایش!!را رندانه بر زبان جاری می ساخت!آیشمن هرگز تصور نگارش کتابی را بر سر نپروراند تا پیشگفتار آن را با اشعار گوته بزرگ مزین سازد و اعمال غیر انسانی خویش را تحت جامه فقه و عرفان مستور نماید.آنچنانکه شیخ ما پیشگفتار کتاب"ایام انزوا"خویش را ناباورانه با شعر"حافظ سخن بگوی که بر صفحه جهان/این نقش ماند از قلمت یادگار عمر آغاز می نماید،تا به گمانش نه تنها سیمای آینه عالم تاب حافظ را با زنگار بی مقدار خود مکدر سازد؛بلکه با نیت فریب افکار عمومی،اعمال غیر انسانی خویش را توجبه سازد و خوی ددمنشانه اش را نیز جامه ای انسانی پوشاند.براستی شیخ متشرع ما چه نسبتی با مهربانی رسول الله(ص) و عدالت امامان معصوم(ع)داشت که در پاسخ به سوال حدود حقوق محکوم به مرگ در اسلام چنین می اندیشید:"محکوم به مرگ در اسلام،حق آب خوردن و غذا خوردن را ندارد و باید کشته شود." آیا او در پیروی از چنین مرام و مسلکی،منکر عدالت و مخالف سیره امام معصوم علی(ع)در مورد ضارب خویش نبود؟آیا او غافل از دستور صریح خداوند رحمان در قرآن مجید نبود که می فرماید:"کشتن یک انسان بی گناه برابر است با کشتن تمام انسانهای روی زمین." اگر چنین است،پس شیخ مدعی مسلمانی قصه ما به تاسی از کدامین باور،ماحصل کرده های خویش را لایق بهشت می پنداشت؟ او به استناد کدامین آموزه به چنین یقینی دست یازیده بود که چنین می گفت:"اکنون هم بر این عقیده ام که در پیشگاه عدل الهی،به خاطر کارهایی که برای انقلاب انجام دادم،بهشت را دریافت خواهم کرد و این مسلم است.نمی خواهم در بستر رختخواب بمیرم."آری؛ او پس از سالها فروهشتن از قدرت پوشالی رویاپردازان غافل از سنت الهی؛همچنان خویش را محق می شمرد و پاداش مسلم عملکردش را نیز بهشت می پنداشت!براستی او چگونه مرد؟آنگونه که می خواست؟یا آنگونه که می گویند؟ ف ه         

/ 2 نظر / 29 بازدید
گروه هیت ها

با سلام ، عید شما مبارک سیستم جدید سایت افزایش بازدید و محبوبیت افتتاح شد ( اولین بار در ایران به صورت فارسی)هیت ها برای قرار گرفتن در صفحه اول گو گل زود عضو شوید یکی از ویژگی های منحصربفرد این سیستم این است که بازدید از سایت شما به صورت پاپ آپی میباشد یعنی کاربر به صورت مستقیم وارد سایت شما میشود و این ویژگی موجب میشود که رتبه گوگل و الکسای شما به صورت چشم گیری بهبود پیدا کـند هدیه عضویت در سایت: 500 سکه + 500 تومان اعتبار حساب اگه قبل از پایان تعطیلات عید عضو شوید به مدت 7 روز عضویت ویژه به شما تعلق میگیرد بعنوان عـیدی با معرفی هر عضو جدید با استفاده از لینک شخصی شما که پس از عضویت در اختیار شماست میتوانید 100 سکه و 500 تومان اعتبار حساب به صورت رایگان دریافت کنید! www.hitha.tk

سرباز وطن

سلام مگر خلخالی مرد؟ چگونه وکی؟ خدایش بیامرزد. چون درخواست آمرزش کوچکترین چیزیست که برای انسانها میتوان آرزو کرد.