استعمار-امپریالیسم-دموکراسی

پدر بزرگش را استعمار می نامیدند،همانی که ادعای آبادانی و توسعه کشوری های توسعه نیافته را داشت.اما دیری نگذشت که جهانیان ازحقیقت بسط نفوذ و قدرت اهریمنی پدرش بر کشورها و ملتهای در بند آگاهی یافتند و او را امپریالیسم نام نهادند.تولدش را از آسیای غارت شده تا آفریقای دربند؛و از اروپای سوداگر تا آمریکای چپاولگر جشن می گیرند و کوچه پس کوچه های دهکده جهانی خویش را چراغانی می سازند!جشن می گیرند تا با تکرار مکرر واژه ها و رونمایی ممتد چهره ها،توده های آرزومند رهایی را در خوابی عمیق فرو برده باشند؛جشن می گیرند تا در پیش چشمان بهت زده روشنفکران مدافع دموکراسی کشورهای غارت شده،به پاس موفقیت انتقال بحران اقتصادی کشورهای هم پیمان خود به کشورهای توسعه نیافته و در حال توسعه،به پایکوبی جانانه بپردازند!آری در این جشن فریب و چپاول فقط تکرار واژه کافی نیست،بلکه لازم است در جای جای این کره خاکی به پرورش دلدادگان و خودباختگانی پرداخت که آموزه اول آنان خیانت و لگدمال کردن منافع ملی کشورشان است.در کلاس درس این چپاولگران؛وطن فروشی،تلاشی مقدس برای آزادی وطن معنا می شود.اختلافات قومی، وحدت ملی نام می گیرد.غارت و چپاول منابع کشورها،توسعه اقتصادی نامیده می شود!اما به قول فرید ذکریا:"حتی با بهترین بصیرتهای تاریخی هم نمی توان پیش بینی کرد که چه وقت یک کشور شاهد دموکراسی را به اغوش می کشد".آری از زمان تولدش تا به امروز از بد به بدتر رسیده ایم.مخالفان و مبارزان دوره پدرش(امپریالیسم)را قهرمان،شهید راه آزادی،وطن پرست،افتخار خلقها و مبارز خستگی ناپذیر می نامیدند؛اما مبارزان و مخالفان دوره پسرش(دموکراسی)را ستیزه جو،آدمکش القاعده،دشمن دموکراسی،تروریست و دشمن آزادی می نامند!تصویر ارنستو چه گوارا در دوره پدرش بر سینه هایشان نقش می بست؛اما در زمان پرهیاهوی پسرش(دموکراسی)تف انداختن بر گور بن لادن،مشمول ثواب می گردد!آنقدر بر بی حافظگی توده ها واقفند که هراسی از پرسش ندارند!ایمان دارند،که احدی از دلیل بت شدن چه گوارا و تروریست نامیدن بن لادن نخواهد پرسید!مگر نه این است که چه گوارا و بن لادن هر دو بر علیه حقیقت و باطن نظامی غارتگر جنگیدند؟مگر نه این است که هر دو نماد نابرابری را به زیر کشیدند؟.گرچه الوین تافلر آینده نگر،همه آرزوها و نعره های مستانه غارتگران را با تردید مواجه ساخته"تاریخ روی خط آهنی که به سوی آینده ای از پیش تعیین شده امتداد دارد سیر نمی کند.".اما متاسفانه حقیقت ملموس،بی حافظگی ملتهاست و یکه تازی غارتگران.استعمار،امپریالیسم یا دموکراسی؛فرقی نمی کند!آنان دیگر حتی مبلغان و پرورش یافتگان راستین مکتبشان را به مسلخ نبرد ادعا و حقیقت نمی فرستند!.در درگیری های خیابانی دو همشهری و دو هموطن فریب خورده،نشانی از حضور مردم فریبان و سیاست بازان مدعی نیست!بلکه قربانیان امروزی او،خیالبافان ساده لوحی هستند که با آرزوی دستیابی به دنیایی رویایی،با روانی معیوب و گژیده رو در روی سنگ و چوب و گلوله دیگر همشهریان یا هموطنان خویش قرار می گیرند تا آخرالامر با پیکری غلتان در خاک و خون،ضمن معنا نمودن بهار،در باور تنهایی و انزوای خویش به نمادهای شخصی و بت های خصوصی پناه برند! همچنانکه ولادیمیر مایاکوفسکی بزرگترین شاعر مدرن روس در واپسین ثانیه های عمر خویش،به آخرین چکامه تلخش پناه برد و سرنوشتش را با خودکشی رقم زد"ماجرا تمام است،عاقبت قایق کوچک عشق در میان صخره های عرف و اخلاق در هم شکست.حسابم با زندگی پاک است،نیازی نیست هدیه ها و زخم هایی را که داده ایم و گرفته ایم یکایک بر شماریم.عاقبت بخیر و خدا حافظ."آری دیگر نیازی به برشمردن آلام و زخمهای بی شمار فرزند امپریالیسم بر پیکر بشریت نیمه جان نیست.همه جای جهان می توان خونابه اهدایی نوه استعمار را به نظاره نشست؛همه جا می توان آتش اختلافات قومی را مشتعل دید؛همه جا می توان ویرانی جنگهای داخلی را دردمندانه به تماشا نشست؛می توان غارت و چپاول منابع کشورهای توسعه نیافته و در حال توسعه را توسط فرزند امپریالیسم به عینه مشاهده کرد؛می توان دید سرنوشت آنانی را که قرار بود از بند زمستان دیو آزاد گردند و به بهار فرشتگان سلام دهند!می توان سرنوشت ملتهایی را به تماشا نشست که دیگر مستقیما"با بمب و موشک و سلاحهای مخرب تجاوزگران در خاک و خون نمی غلتند!بلکه با سنگ و چوب و گلوله هموطنانشان،آن هم به بهانه آزادی و دفاع از دموکراسی،در خون خویش غوطه ور می گردند!کتاب برخورد تمدنهای هانتینگتون و پایان تاریخ فوکویاما گواه محکمی بر دسیسه های نوه استعمار است.نوه ای که چنگال خون آلودش را در پشت دستمالی لطیف به نام دموکراسی پنهان نموده است.هانتینگتون نظریه پرداز،در تحلیل خود فرض را بر این گرفت که پس از پایان جنگ سرد،پدیده ستیز فرهنگی میان جوامع پدیده ای فراگیر و پابرجا خواهد بود.به گفته او این همان است که شکل دنیای آینده را مشخص می کند.هانتینگتون در پیام ضمنی خویش به سردمداران غارت جهانی می گوید:"به هوش باشید،تمدنها در ستیزند،ما باید برای حفظ حاکمیت خود بر جهان،هم پیمانی هایی جدید و متفاوت با گذشته استوار کنیم." و هموطن ژاپنی تبارش یوشی هیرو فرانسیس فوکویاما نیز فرض را بر این گرفت که پیروزی لیبرالیسم و محوریت فرد نتیجه ای نهایی است که بطلان نمی پذیرد.فوکویاما به طور ضمنی به رهبران توطئه جهانی می گوید:"شما تکلیفی ندارید،اینبار پیروزی با هر رنجی!که بدست آمده،نهایی است و بر شماست که از این پیروزی برای جذب همه ملتها به سوی لیبرالیسمی که خود مرکز آنید بهره برداری کنید."گرچه ترجمان این نوشته ها و تبیین اهداف امپریالیسم فرهنگی، وظیفه ای است بر دوش یکایک کسانی که منافع ملی کشور را بر تسلیم و تاراج منابع کشور ترجیح می دهند؛اما برای فهم بهتر قضایا ناچار گریزی خواهم زد به دو نوشته وطن پرستان دیروز این سرزمین،آنان که به نیات غارتگران واقف بودند و علی رغم تحصیل،کار و زندگی در آن کشورها،هرگز تسلیم نیرنگ و دغلبازی آنان نشدند.مرحوم جلال آل احمد در شناخت نیات امپریالیسم فرهنگی می گوید:"غرب زدگی می گویم همچون وبا زدگی...دست کم چیزی است در حدود سن زدگی.دیده اید که گندم را چه طور می پوساند؟از درون.پوسته سالم برجاست اما فقط پوست است.عین همان پوستی که از پروانه ای بر درختی مانده...ما اکنون شبیه به قومی از خود بیگانه ایم.در لباس و خانه و خوراک و ادب و مطبوعات مان.و خطر ناک تر از همه در فرهنگ مان.فرنگی مآب می پروریم و فرنگی مآب راه حل هر مشکلی را می جوییم."و معلم شهید دکتر علی شریعتی در اعتراض به شیوه عمل دلباختگان و مجذوبان غرب فریاد بر می آورد:"دوستان بیایید از این اروپا دست بکشیم؛بیایید از این تقلید کورکورانه و تهوع آور از اروپا دست بکشیم.بیایید فراتر از این اروپایی برویم که همواره از انسانیت سخن می گوید،اما هر جا انسانی ببیند او را نابود می کند."در پایان روی سخنم با خوانندگان محترمی است که صبورانه این نوشته را علیرغم ایراد وارده بر آن مطالعه فرمودند.خواننده محترم،بیاد آور سالهایی را که کشور عزیزت ایران به یک نیمه مستعمره تبدیل شده بود؛به طوری که بلژیکی ها اداره امور گمرکات را عهده دار بودند؛افسران سوئدی بر اداره پلیس فرمان می راندند؛افسران روسی ژاندارمری را تحت سیطره خود داشتند،اتریشی ها خزانه داری را در تملک داشتند؛لهستانی ها مالک و همه کاره تنها خط تلگراف کشور بودند؛انگلیسی ها صاحب و مالک نفت کشورت بودند و صنایع بزرگ و منسوجات تحت مدیریت غارتگران بود.(تقریبا"چیزی که امروزه در برخی از کشورهای منطقه جاری است)بیاد آور عمل کثیف کسانی را که مانع احداث خط آهن قزوین به آستارا شدند و منافع ملی را به پای اراجیف ایدئولوژیک قربانی ساختند.این را نوشتم تا بدانی که کشور عزیزمان ایران ایام غمباری را پشت سر نهاده است؛مشکلات عظیمی را از سر گذرانده است تا بتواند امروز حلاوت استقلال را به ماها بچشاند؛در این راه چه خونها که بر تربت پاکش جاری نشد؛چه رنجها که ندید؛پس قدری بهتر بیاندیش و برای آبادانی آن صبور باش.عاشقانه به داشته ها و منافع ملی کشورت متعهد بمان و سربلند. فرزاد هخامنشی

/ 8 نظر / 33 بازدید
كورش

فرزاد عزيز مى خواستم نظرت را در خصوص كسب تكنولوژى و علوم جديد در هر مقطع زمانى بدانم. ايا كشورهاى صاحب اين تكنولوژى ها چه در زمان قديم و يا زمان حال به غير از منافع ملى كشورشان كه در مناسبات ديپلماتيك تعريف مى شود به چيز ديگرى هم باور مى توانند داشته باشند. اين منافع ملى از سوى روشن فكران و توده ها در كشور هاى پذيرنده اين تكنولوژى ها به غير از حضور استعمار با ان تعاريفى كه شما كرده ايد مى تواند معناى ديگرى داشته باشد؟

فرزاد هخامنشی

ادامه:علي ايحال1-هر کشوري اين حق را دارد که حتي فراتر از توان خود در صدد کسب علم و تکنولژي برآيد.2-هر کشوري در مناسبات و مذاکرات فراملي در صدد تحقق و تحکيم منافع ملي و جهاني خود است؛بنابراين واضح است که صاحبان تکنولژي مدرن توجه به منافع ملي و جهاني خود را از اهم واجبات در روابط با ديگر کشورها بر شمارند.3-آنچه منافع کشور را با تهديد مواجه مي سازد ورود تکنولژي و مصنوعات غرب نيست،بلکه نفوذ امپرياليم فرهنگي در تار و پود جامعه است؛اين امپرياليسم فرهنگي است که با مغلوب ساختن فرهنگ بومي،به کارکرد آن مصنوعات وارد شده شکلي مخدر مي بخشد.در چنين فضايي است که روشنفکران با خيانت يا وفاداري به کشور در صدد بسط يا تبيين نيات آن بر خواهند آمد،همچنانکه در اين نوشته،دو شخصيت ملي کشور نيز در خصوص ماهيت امپرياليسم فرهنگي به تبيين مشخصات آن پرداختند. موفق باشيد.

فرزاد هخامنشی

کورش عزیز سلام.اگر منظور از کسب تکنولوژی و علوم،تحصیل بومي آن است که باید گفت این حقوق ملتها و کشورها،زمان نمی شناسد.اگر بهره مندي از يافته ها و مصنوعات ديگران است که اين هم بنا به شعار مدعيان دموکراسي تعلقي جهاني دارد.(گرچه در طبقه بندي جوامع،حتي اروپائيان را هم محرم و لايق بهرمندي از مصنوعات مدرن خود نمي دانند)در مناسبات ديپلماتيک يا روابط بين الملل،وظيفه ديپلماتها موفقيت در تغيير اعمال و رفتار يک دولت خارجي به نفع منافع دولت متبوع است.همانگونه که آنان از قبل،خط و مش و اهداف مذاکراه با دول ديگر را بر اساس تقدم منافع ملي و جهاني خود طرح ريزي مي کنند و عدول از آن را بر نمي تابند؛بر ماست تا ضمن ترسيم خط و مش منبعث از منافع ملي به استراتژي مذاکرات چشم دوخته تا حداقل در جنگ نابرابر (توليدکننده و مصرف کننده)متحمل خسران غير متعارف نگرديم.امپرياليسم اقتصادي چيزي نيست که بتوان منکر حضور آن حتي در مستقل ترين کشورهاي جهان گرديد.منتهي آنچه که امروز جوامع در حال رشد را آزار مي دهد زياده خواهي و مداخله جويي هدفمند امپرياليسم فرهنگي است که با تخدير فرهنگي ملتها،زمينه لازم را براي غارت امپرياليسم اقتصادي فراهم مي سازد

كورش

فرزاد گرامى ممنون از توضيحات جنابعالى. چه زيبا اشاره نموده اى به مغلوب شدن فرهنگ بومى در مغابل امپرياليسم فرهنگى كه نتيجه ان مخدر جلوه نمودن كاركرد مصنوعات وارده به كشور پذيرنده ان مصنوعات است. نا خداگاه به قانون بقا در موجودات توجه ام جلب شد ، انجا كه موجودات در يك اكولوژى خاص با ارتباطاتى كه با هم دارند به تعادلى مى رسند و انهايى كه با شرايط محيطى سازگارترند ماندگار تر خواهند بود و قوى ها ماندگار و با قانون انتخاب طبيعى ضعيف ها محكوم به شكست هستند. اگر در اين جوامع با دخالت انسان تغييراتى ايجاد گردد بنابر قانون انتخاب طبيعى ، بقاى ان جامعه در طولانى مدت دچار انحطاط خواهد شد. با وجود ثبات فرهنگى درايران باستان ، تأثير فرهنگ وارداتى اسلام وبعضى اديان كوچك و بزرگ ديگر و شاخ و بالهاى انها بر تغيير مثبت يا منفى فرهنگ جامعه ايران مى خواهم نظر جنابعالى را بدانم كه ايا در كسب تكنولوژى ها و علوم جديد در جامعه امروز ايران اثر مخدر داشته اند يعنى جامعه ايرانى به سوى انحطاط طى مسير مى كند و يا اينكه به فرهنگ بومى كشورمان تبديل شده و بايستى با اتكا به اين فرهنگ به پذيرش علوم جديد روى اوريم؟ ممنون

فرزاد هخامنشی

کورش عزیزسلام.تحصیل تکنولژی و علوم در کل آنتی تز مخدر است.اما سنتز آن را با ذکر مثالی خواهم گفت.امروزه شبکه های مختلف پارسی زبان، مدعی روشنگری و ارتقاء دانش هموطنان ما هستند؛از اختلافات قومي و حق تعيين سرنوشت اقوام گرفته تا پسرفت زبانهاي منطقه اي و بومي يا آزادي و حقوق همجنس بازان(چه مرد چه زن) را در پروپاگاند حرفه اي خويش مطرح مي سازند.آنان نيک مي دانند که کاربرد و کارکرد اين الفاظ پسامدرني در جوامع پيشامدرن و مدرن از سرشتي راديکال و شالوده شکن برخوردار است.بنابر اين از ضعف ما در تحليل ويژگيهاي خاص ادوار تاريخي و گذار از آن،در راستاي ساختار شکني نهايت استفاده را ميبرند..ادامه

فرزاد هخامنشی

مخدر از آنجا خود نمايي مي کندکه بغرنج ترين و لاينحل ترين مطالبات جوامع پسامدرن را در جوامع پيشامدرن يا مدرن مطرح مي سازند؛آنهم نه در ميان صاحبنظران و متخصصين ذيربط.بلکه در ميان توده هاي کم دانش يا بي دانش.کورش عزيز نماد قانون بقا با قانون بشر و تحليل جبر و انتخاب با تفاوتهايي مواجه است.اخذ تکنولژي و عدم اشراف به کارکرد آن يا بي توجهي به مباني آن همانند وضعيت شخصي است که صاحب ماشين شده ولي از مقررات راهنمايي و رانندگي هيچ اطلاعي ندارد؛در چنين

فرزاد هخامنشی

وضعيتي(اخذ) بله مخدر است،چرا که هر زمان امکان ورود صدمه و خسارت بر او و جامعه مترتب است.ولي چنانچه با فهم مباني و ضرورت شناخت کارکرد آن همراه باشد(تحصيل) نه تنها مخدر نيست بلکه از مزاياي بازتوليد آن نيز جامعه بهره مند خواهد گرديد.بايد توجه داشته باشيم که بازتوليد محصولات و مصنوعات شبکه هايي مثل بي بي سي يا صداي آمريکا دقيقا"مرتبط با ارتقاء آمار و ارقامي است که توده هاي کم دانش برايشان فراهم مي سازند،نه متخصصين و صاحبان دانش.بنابراين آن بازتوليد(شکوفايي)در مقابل رکود شبکه هاي داخلي قد علم مي کند و به سبب پيشي گرفتن نيات و اهدافشان بر واقعيت هاي اجتماع،ره آوردي تخديري دارد.در پايان ذکر اين نکته خالي از لطف نيست که امپرياليستها در زمان شاه عمده ترين دليل براي عدم واگذاري برخي تجهيزات مدرن نظامي را بي دانشي و بي تخصصي ايرانيان از کارکرد آن مي دانستند.بحث زياد است چنانچه مايل باشيد مي توانيم به ديگر زواياي اخذ يا تحصيل تکنولژي و تاثير آن بر فرهنگ بومي نيز بپردازيم.موفق باشيد و سربلند

كورش

فرزاد گرامى از ادامه اين بحث ها با جنابعالى لذت مى برم و به اشراف جنابعالى به قواعد حاكم بر روابط بين الملل افرين مى گويم همانطور كه اشاره كرده اى چنانچه صلاح مى دانى پستى را بنويسى در خصوص زواياى تحصيل تكنولوژى هاى جديد و تاثير ان برفرهنگ بومى تا بيشتر بهره مند شويم. مشتاقانه منتظر خواندن مطالبت در اين خصوص هستم و مطمئن هستم كه طرفداران زيادى خواهد داشت و مهم تر از همه در اگاه سازى هم ميهنان نيز كارساز خواهد بود