برای مهرداد آبکناری عزیز

چشمان فرشته

نازنین

سرو چمنزار وطن

رفته بودم شهرت

جستجویی کردم

از دو کس پرسیدم

مادرت را دیدم

با عصایی بر دست

و لبانی که

پر از زمزمه بود

من از او پرسیدم:

تو چطوری مادر؟

و جوابی که پر از همهمه بود.

او

به دنبال یکی غنچه گل

سخت بر دور و برش می نگریست

دل من

تاب نیاورد نپرسد چیزی

آخرالامر از او پرسیدم:

مادرم

سجده گه عرش خدا

تو در این جمع

به دنبال چه کس می گردی

لحظه ای چند

به من خیره بماند

هیچ نگفت

سخت بر دور و برش می نگریست

وای مهرداد

عزیزهموطنم

دل من همره چشمان ترش

سخت گریست.

به امید روزی که تو را در آغوش گرم بانوی آسمانی ببینم.آمین. فرزاد هخامنشی

 

 

/ 1 نظر / 12 بازدید