هزل

سلام همسایه خوبم

سلام همتای محبوبم

خبر داری که دیشب

سطل آشغال خداوندان سیم و زر

چها می کرد؟

چنان با قامتی رعنا

به درب خانه ام می کوفت

مرا

از خواب شیرینم جدا می کرد

مرا از خویش

خویش از من

رها می کرد.

خبر داری به رویش درب وا کردم

به شکر ارمغانش

صد دعا کردم

در آن شور ضیافت خیز

تمام سطل ها را هم صدا کردم.

عجب پوست خیاری بود در سطل خداوندان

و

موزی له شده بر بستر سندان

تو گویی سطل ها امشب

هوای عشقبازی بر سر و بر جانشان دارند

ولی

همسایه خوبم

تمام گربه ها از گشنگی خوابند

تمام گربه های بچه بی تابند

خبر داری که دیشب توشه سگ

گربه های کوچه را خوردم؟

به یغما

سهم گشنه گربه های بچه را بردم؟

خبر داری

که رویائی ترین شب

از شب و شبهای من این بود؟

خبر داری

که در این واپسین

ایام بی فرنود

شبی

با مهربانی های آشغالی شدم مسعود؟

عجب بذلی!

چه بخشاینده سطلی بود

دیشب اندرین خانه!

ولی

همسایه خوبم

ولی

همتای محبوبم

اگر هر سطل آشغالی

برای گشنه های ما

مسیحا شد

اگر

اینگونه ایامی هویدا شد

سر هر گشنه ای

در سطل پیدا شد

خدا ما را نبخشاید

که ظالم تر ز ما ناید. ف ه   

/ 6 نظر / 20 بازدید
مهدي

در بدترین ما آنقدر خوبی هست و در بهترین ما آنقدر بدی هست که هیچ یک از ما را شایسته نیست که از دیگران عیب جویی کنیم ایام به کام [گل]

صفورا

به نام یزدان پاک . سلام آقا فرزاد . من شرمنده شدم . وای به حال صاحبان آن سطل آشغال ها . راستی چگونه سر به بالین می گذارند ان ها که می توانند و مشکل حل نمی کنند ؟

لیلی

سلام کلا سیاسی نویس شدین ب سلامتی

لیلی

سلام پس احتمالا من درکم از نوشته شما غلط بوده

محمد نجفی خاکستری

سلام . دکتر شریعتی جایی نوشته است روزی فقر مردم از دریجه های زرین مساجد پیدا خواهد بود.... ای کاش می دانستم راه رسیدن به خدا از میان همین مردم و سطلها میگذرد

لیلی

[تعجب]