علوم طبیعی و قرون وسطی

علوم طبیعی،دانش‌هائی هستند که موضوع آن‌ها بررسی ویژگی‌های فیزیکی طبیعت است.در علوم طبیعی کوشش می‌شود تا پدیده‌های طبیعی با روش علمی و براساس فرآیندهای طبیعی،نه الهی یا عرفانی توضیح داده شود.لذا علوم طبیعی بصورت کلی تلاش دارد تا کارکرد چهان را بجای فرآیندهای ماورای طبیعی،ترجیحا" از طریق فرآیندهای طبیعی (آثار و حرکات و زمان و مکان و کلیه اموری که مربوط به ماده و مادیات است)توصیف نمایند.پس بی جهت نیست که علوم طبیعی تا به امروز نزد برخی جوامع و فرهنگها سرگذشتی اکرانی،همچون سرگذشت آواره گی قوم یهود دارد.اما قرون وسطی یا سده های میانه نیز نام یکی از چهار دوره‌ای است که برای تقسیم‌بندی تاریخ اروپا استفاده می‌شود.این چهار دوره عبارتند از دوران کلاسیک باستان،قرون وسطی، عصر نوزایی یا رنسانس و دوران جدید یا مدرن که از ۱۶۰۰ میلادی شروع می‌شود.معمولاً قرون وسطی را از پایان امپراتوری روم در قرن پنجم میلادی تا سقوط قسطنطنیه توسط دولت عثمانی و پایان امپراتوری رم شرقی یا بیزانس در سال ۱۴۵۳در نظر می‌گیرند.به عبارتی شروع آن را قرن پنجم میلادی با سقوط امپراتوری روم غربی به دست ژرمن‌ها می‌دانند و پایان آن را ظهور رنسانس و دورهٔ جدید در قرن شانزدهم میلادی در نظر می‌گیرند.با این مقدمه برگرفته از دانشنامه آزاد،به سراغ اصل موضوع می رویم:در قرون وسطی علوم طبیعی و مادی رونق و شکوهی نداشت.متفکرین مذهبی می پنداشتند که کیهان اعظم،دستگاهی است که می توان عرض و طول و حجم آن را اندازه گرفت.در نتیجه به این باور رسیدند که زمین مرکز این دستگاه است و بیت المقدس نیز مرکز زمین است و همه چیز نیز گرچه بخاطر بشر ساخته و پرداخته شده است،اما همین بشر سزاوار کنجکاوی در اسرار مخلوقات از حیوان گرفته تا نبات و جماد نیست؛چرا که آدمی روحی ملکوتی دارد و در این جایگاه فرودین یعنی زمین نباید قصد اقامت داشته باشد.لذا معتقد بودند که این کنجکاویها،انسان را پای بست مادیات می کند و روح آدمی را از شوق پرواز ملکوتی باز می دارد!این جماعت آنچنان باور خویش را مطلق می پنداشتند که حتی دانشمندانی را که در خواص ادویه و عناصر طبیعی تحقیق می نمودند،کیمیاگر خطاب می کردند و آنها را در اروپا به جرم اینکه در مقابل دستگاه بی چون و چرای خلقت به ترکیب و تجزیه و تولید و خلق اشیاء و مواد جدید می پرداختند،گاهگاه در آتش خشم خویش می سوزاندند.در نظر اینان علومی که بکار بشر می آمد و شایسته تحصیل و تعلم بود همان علوم دینی بود و جز آن نیز برای رفع نیازمندی عادی بشر و کمال تربیت او فقط پرداختن به هفت فن آزاد یعنی صرف و نحو،منطق،علم کلام،حساب،هندسه،موسیقی و هیئت را مشروع می دانستند و معتقد بودند که علم خواص اشیاء مادی و غیر مادی را فقط می بایست در صفحات کتاب مقدس که در بر گیرنده همه علوم و فنون است یافت و یا حداکثر پرداختن به اینگونه علوم را می بایست در رسالات ارسطو مطالعه نمود.اما دیری نپایید که ذهن کنجکاو بشر این قواعد خود ساخته را با اکتشافات جغرافیایی و هیئت متزلزل ساخت و سفرهای واسکو داکاما و ماژلان و کشفیات کپرنیک لهستانی در کرویت زمین و گالیله ایتالیایی در افلاک و اجرام سماوی و قوانین نیوتون در جاذبه زمین،طرز فکر بشر را بهم زد و او را به بزرگی و لایتناهی بودن فضا معترف ساخت و تصور اینکه کیهان اعظم،فضای محدودی است که از همه طرف،آن را دیوارهای بلورین احاطه کرده است بر هم خورد و فکر و تصور دیگری جانشین آن گشت.نهایتا"علم و تصور جدید حکایت از آن داشت که عالم لایتناهی است و در آن آفتاب ها و سیارات و ثوابت بی شمار در حرکت هستند و هر کوکب،جهانی است و زمینی و آسمانی جداگانه دارد و زمین ما مانند دانه خشخاشی است که در خرمنی عظیم افتاده باشد.دیری نپایید که پذیرش این شناخت و معیار به حوزه فعالیت شعرا و درام نویسان نیز تعمیم یافت تا چپمن درام نویس،بر اساس همین شناخت جدید دعوی انسان را به تحصیل آزادی فکر و اختیار نا محدود در فهم اسرار خلقت از زبان یکی از اشخاص حکایت خویش،بدینگونه مطرح سازد:"برای انسانی که سر حیات و مرگ را می شناسد خطری نیست.چون بالاتر از میزان خرد و قوه تشخیص وی قانونی نیست و تعظیم و بندگی وی در مقابل قانونی جز قانون عقل خویش،انصاف و عدالت نخواهد بود." در پایان متذکر می گردم که تشخیص درست یا غلط بودن اندیشه چپمن با شماست. ماخذ:دانشنامه آزاد و تاریخ ادبیات انگلیس. ف ه       

/ 0 نظر / 12 بازدید