کدام لیبرالیسم

"هدف لیبرالیسم آنگونه که در سال 1934به تایید فدراسیون ملی لیبرال رسید؛ایجاد یک ملت بود.ملتی از مردان و زنان آزاد،مسئول،تابع قانون و متکی به خود،آزاد از نوکری و فقر خردکننده،آزاد از جباریت محیط،با بدنهایی سالم و ذهنهایی هوشیار و تربیت شده،برخوردار از برابری واقعی در فرصتها برای تحصیل بیشترین و بهترین بهره از توان خویش در جهت خیر خویش و صلاح جامعه،انتخاب مناسب ترین روش برای زندگی،با سهمی واقعی از مسئولیت در اداره امور مشترک و شرایط زندگی و کار خویش،فراغت کافی برای زندگی غنی و برخوردار از لذات طبیعت،ادبیات و هنر".با آنکه لیبرالیسم پیشینه ای فراتر از برخی ایدئولوژیهای دیگر دارد،اما لیبرالهای اولیه پروتستانهای رادیکالی بودند که به نام دفاع از آزادیهای فردی،هم با سلسله مراتب روحانی هم غیر روحانی در می افتادند.لیبرالهای اولیه ادعا می کردند که مردمان معمولی،هم از عهده قضاوت درباره امور دولت و هم از عهده انتخاب راه رستگاری ابدی خویش بر می آیند.بر بستر همین باور بود که لیبرالها در راس جنبشهایی قرار گرفتند که هدف آن رهایی فرد از مضیقه های سیاسی،مذهبی و اقتصادی زمانه خویش بود.با این توصف،لیبرالهای اولیه پیگیرانه در راه ایجاد جامعه ای بودند که به جای حفظ امتیازها و اقتدار نامشروع اشرافیت؛بیشتر بازتر و مداراگرتر باشد تا پدر سالار و خودکامه.کینز در مقام اعتقاد به چنین اندیشه ای و اینکه در چنین جامعه ای چه کسانی لیبرال هستند می گوید"هر کسی که آدم کاملا"فهمیده ای باشد،لیبرال است".گرچه معنای حقیقی گفته کینز حکایت از آن دارد که به جز آدمهای کج رفتار و دارندگان خلق و خوی استبدادی؛کمتر کسی میل دارد آزادیهای فردی و حقوق دموکراتیکی را که در جامعه بعد فئودالی تامین شده  مردود بشناسد؛اما نتیجه محتوم حکم سخاوتمندانه او را می توان در محو جنبه های خاص این مکتب فکری و بر چیدن مرز فی مابین معتقدان حقیقی لیبرالیسم با کسانی که به اردوگاه ایدئولوژیهای رقیب تعلق دارند به عینه دید.چرا که از آن پس بنا به استنباط عمومی،لیبرالیسم مکتب فکری مبهمی است که هر کس حسن نیت داشته باشد پیرو آن است؛در حالی که صفت "لیبرال" قرنها بر مشرب آزاد اندیشی و مدارا دلالت می کرد.در ادامه باید گفت؛لیبرالیسم  از ابتدای قرن نوزدهم به بعد برخلاف رای و نظر کسانی که آن را صرفا"به انقلاب سرمایه داری ربط می دادند و مدافع حق انباشت اموال شخصی بودند؛یا همانند برخی مفسران که اساسا"با بورژوایی قلمداد کردن این مکتب فکری می کوشیدند تا آن را مرامی محدود و بغایت فردگرا تصویر کنند(تصویری که اعضای جامعه سرمایه داری را مجاز می دانست بدون هیچ عنایتی به وظیفه همکاری در جهت منفعت عمومی،صرفا"دنبال منافع خصوصی خویش باشند)به درستی و بر خلاف همه این تصویر سازی ها،رویکردی حزبی به خود گرفت و به سراغ جنبشهای سیاسی وقت رفت.به گمانم از این زمان بود که دالان لیبرالیسم کلاسیک در حوزه احزاب و جنبشهای سیاسی مسدود شد،تا مفهومی جدید از لیبرالیسم تحت عنوان لیبرالیسم اصلاحی،با زحمات زیاد سوار بر هر دو دنیای ایدئولوژیک محافظه کاری و سوسیالیسم شود.اندیشه جدیدی که از یکسو همراه با محافظه کاران قبل از خود مایل است تا آزادی را به عنوان حق افراد به کوشش در راه کسب ثروت تعریف کند و از سوی دیگر همانند سوسیالیست ها می خواهد استدلال کند که آزادی از میان خواهد رفت،مگر اینکه هر فردی به امکانات نسبی زندگی،دسترسی داشته باشد.لیبرالیسم اصلاحی را در مقایسه با قدمت لیبرالیسم کلاسیک،می توان مکتبی جدید در اقتصاد و سیاست و جامعه شناسی برشمرد.مکتبی که بر خلاف سلف خویش(لیبرالیسم کلاسیک)برای مهار غول ثروت،لغو بردگی نوین،عدم استثمار و بهره کشی انسان از انسان،ایجاد فرصت های برابر برای تمامی آحاد جامعه و غیره؛دخالت معتدل دولت را در اقتصاد موجه می داند.لیبرالیسم اصلاحی بر بستر چنین باوری است که در برابر اندیشه ضد بشری و شناخته شده لیبرالیسم کلاسیک قرار می گیرد؛چرا که بر خلاف سلف شیاد خویش معتقد به قاعده لاضرر  ولاضرار است.یعنی مال اندوزی ثروتمندان و مشروعیت جریان اقتصاد آزاد را تا آنجا محترم می شمارد که تقدس کار آزاد و زیاده طلبی ثروتمندان،موجبات فقر بیشتر فقرا و غنای بیشتر اغنیا را فراهم نسازد.آری با ظهور لیبرالیسم اصلاحی،عصر آزادی عمل اقتصادی مورد نظر کلاسیکها سپری گشت و اندیشه و ادعای فریبکارامه ترجیح فرد بر جمع و انسان بر جامعه،جای خود را به مسئولیت پذیری فرد در قبال جمع و انسان در قبال جامعه داد.از این تاریخ بود که رعیت ها شهروند نامیده شدند و برخی دولتها نیز به عنوان محصول اراده شهروندان خویش؛هوشیارانه در راه تنظیم صحیح مناسبات سیاسی،اجتماعی و اقتصادی جامعه قدم برداشتند و نقش صلح آمیز خویش را بدور از تعدی به حقوق فرد یا جامعه ایفا کردند.از این تاریخ بود که دولتها با وضع قوانین کار،بیمه های اجتماعی و قانون مالیاتها و غیره،بر حقوق رعیت های دیروز یا شهروندان امروز و حقوق جامعه ای که همانا خود نماینده آن بودند صحه گذاشتند.آری از این تاریخ بود که حقوق بشر جایگزین حق انحصاری ثروتمندان زیاده جو در عرصه های اجتماعی و اقتصادی گردید و وجهی ناکارآمد از لیبرالیسم،تحت عنوان اندیشه لیبرالیسم کلاسیک با خیره سری جاهلانه،از قافله مدنیت عقب ماند و همراه با ناحقی و زیاده طلبی اشرافیتی که به دروغ منکر آن بود،در باتلاق مکاتب برباد رفته  غوطه ور گردید.بله،از این تاریخ بود که اندیشه لیبرالیسم اصلاحی در بیشتر نقاط جهان،نماد مماشات و مدارای امپریالیسم با حقوق بشر گردید.بدون جنگ؛بدون خونریزی.چرا که به قول کینز،باور "آدمهای کاملا فهمیده"را با افسانه جنگ و خونریزی امپریالیسم با لیبرالیسم،نسبتی نیست. اقتباس از ایدئولوژی لیبرال؛شرح و بیان از فرزاد هخامنشی

/ 1 نظر / 6 بازدید
محب ولایت

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم سلام علیکم -------- *♥*♥*♥* -------- -------- *♥*♥*♥* -------- -------- *♥*♥*♥* -------- -------- *♥*♥*♥* -------- ------*♥*♥*♥*♥*♥*----- -------- *♥*♥*♥* -------- ----------- *♥* ----------- ┐───────────────────────────────────────────────┌ │ پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله فرمودند │ │ به کوچکی گناه نگاه نکنید بلکه به چیزی [نافرمانی خدا] که برآن جرات یافته اید بنگرید│ │ جهاد النفس، حدیث 405 │ ┘───────────────────────────────────────────────└